تبليغاتX
شکوه ایستادن
الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.
 
الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.
 
 الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
 
 الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
 
 کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.
 
 الهی! حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم؟
 
 الهی! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
 
 الهی!
فاسقان زشتند،
زاهدان مزدور بهشتند،
 
ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب،
 
فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب.بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم، اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.
   
    (( مناجتنامه خواجه عبدالله انصاری))
 
 
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.

خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.

خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.

خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.

خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.

خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.

خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.

خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.
 
 
(( دکتر مصطفی چمران))
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:56  توسط نگاه منتظر   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:38  توسط نگاه منتظر   | 

 

وقتی خداوند شما را به لبه پرتگاهی هدایت کرد، کاملاً به او اعتماد کنید. چون یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد.

 

او شما را می گیرد اگر بیفتید
یا اینکه

 یادتان می دهد چگونه پرواز کنید.

 

*******************************

 

مرگ از زندگی پرسید: آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و گفت: دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری.

 

****************************

صدفی به صدف دیگر گفت: درد زیادی در درونم احساس می کنم . دردی سنگین که مرا عذاب می دهد . صدف دیگر با غرور گفت : ستایش خدای آسمان ها و زمین را ، که من هیچ دردی را در خود ندارم ، خوب هستم وسلامت . در همان لحظه خرچنگی از آنجا عبور می کرد و صحبت آنها را شنید رو کرد به صدف از خود راضی و گفت : بله ،تو کاملا خوب و سلامتی ، اما دردی که همسایه ات را می آزارد ، مرواریدی بی نهایت زیباست که تو از آن بی بهره ای !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:10  توسط نگاه منتظر   | 

زندگي خالي نيست :
مهرباني هست , سيب هست , ايمان هست . 
  آري
تا شقايق هست , زندگي بايد كرد.
در دل من چيزي است , مثل يك بيشه نور, مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم , كه دلم مي خواهد
بدوم تا ته دشت , بروم تا سر كوه .
دورها آوايي است , كه مرا مي خواند
.

 

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ 

 

 با تو ام اي سهراب

اي به پاکي چون آب ،

 يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد کرد.

نيستي سهراب که ببيني که شقايق هم مرد ،

ديگه با چي  کسي رو دلخوش کرد؟

 يادته گفتي بهم ،اومدي سراغ من،نرم و آهسته بيا ،

که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو،

اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو، 

خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:48  توسط نگاه منتظر   | 

بر تن خورشيد مي پيچد به ناز 
درختي خشك در پهناي دشت
تشنه مي ماند در اين تنگ غروب
از كبود آسمان هاي روشني
مي گريزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
مي چكد از ابرها باران نور
مي گشايد دود شب آغوش خويش
زندگي را تنگ مي گيرد به بر
باد وحشي مي دود در كوچه ها
تيرگي سر مي شكد از بام و در
شهر مي خوابد به لالاي سكوت
اختران نجوا كنان بر بام شب
نرم نرمك باده مهتاب را
ماه مي ريزد درون جام شب
نيمه شب ابري به پهناي سپهر
مي رسد از راه و مي تازد به ماه
جغد مي خندد به روي كاج پير
شاعري مي ماند و شامي سياه
 دردل تاريك اين شب هاي سرد
اي اميد نا اميدي هاي من
برق چشمان تو همچون آفتاب
مي درخشد بر رخ فرداي من

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

                                                                  فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 8:57  توسط نگاه منتظر   | 

 

ماه

 دیده شود یا نشود 

 کامل باشد یا هلال 

 دریا وجودش را حس می کند

 و جذر و مدش را از او دارد

 

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

همواره براي تولدي ديگر زمان باقيست.تنها كافيست بخواهي كه دوباره متولد شوي و به آن چيزي كه از اول بايد مي رسيدي بيانديشي. تا آن را باز يابی... حتی اگر همه یاس های دنیا هم بوی یآس دادند باز هم تو ناامید مشو... همیشه خدایی هست تا به قضاوت تو بنشیند

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:5  توسط نگاه منتظر   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 15:11  توسط نگاه منتظر   | 

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

خدایا:

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت 


                                                                 "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:44  توسط نگاه منتظر   | 

 

من از چشمان خود آموختم درس محبت را

که هر عضوی بدرد آید بجایش دیده می گرید

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

                 دی در حق ما کسی بدی گفت

                                                           ما دل ز غمش نمی خراشیم

                  ما نیز نکوئیش بگوئیم

                                                               تا هردو دروغ گفته باشیم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 8:33  توسط نگاه منتظر   | 

 

                  روزي رسد غمي به اندازه كـــــــــــــــوه

                                                  روزي رسد شــــــادي به اندازه دشـت

                   تدبير زندگي چنين است گلم 

                                          در سايه كـــــــــــــــوه بايد از دشـت گذشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 14:10  توسط نگاه منتظر   | 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 

  آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،  

 

   آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

  

     آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

       آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 

         آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 

می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگذارده اند؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 8:17  توسط نگاه منتظر   |