|
الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.
الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.
الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.
الهی! حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم؟
الهی! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهی!
فاسقان زشتند،
زاهدان مزدور بهشتند،
ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب،
فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب.بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم، اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.
(( مناجتنامه خواجه عبدالله انصاری))
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا ميدانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است. خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد. خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است. خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم. خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوهگرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند. خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفانها هستم، به من ديدهاي عبرتبين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم. خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي. خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند. خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم. خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش. خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده. (( دکتر مصطفی چمران))
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:56  توسط نگاه منتظر
|
وقتی خداوند شما را به لبه پرتگاهی هدایت کرد، کاملاً به او اعتماد کنید. چون یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد. او شما را می گیرد اگر بیفتید یادتان می دهد چگونه پرواز کنید. ******************************* مرگ از زندگی پرسید: آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و گفت: دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری. **************************** صدفی به صدف دیگر گفت: درد زیادی در درونم احساس می کنم . دردی سنگین که مرا عذاب می دهد . صدف دیگر با غرور گفت : ستایش خدای آسمان ها و زمین را ، که من هیچ دردی را در خود ندارم ، خوب هستم وسلامت . در همان لحظه خرچنگی از آنجا عبور می کرد و صحبت آنها را شنید رو کرد به صدف از خود راضی و گفت : بله ،تو کاملا خوب و سلامتی ، اما دردی که همسایه ات را می آزارد ، مرواریدی بی نهایت زیباست که تو از آن بی بهره ای !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:10  توسط نگاه منتظر
|
زندگي خالي نيست :
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
با تو ام اي سهراب اي به پاکي چون آب ، يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد کرد. نيستي سهراب که ببيني که شقايق هم مرد ، ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد؟ يادته گفتي بهم ،اومدي سراغ من،نرم و آهسته بيا ، که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو، اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو، خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:48  توسط نگاه منتظر
|
بر تن خورشيد مي پيچد به ناز |
|