|
الهی آمدم با دو دست تهی ـ
بسوختم بر امید روز بهی ـ چه بود اگر از فضل خود براین خسته دلم مرهم نهی؟ ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ الهی تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف چه آید جز خطا و ما را جاهل خواندی و از جاهل چه آید جز جفا و تو خداوندی کریم و لطیف چه سزد جز از کرم و وفبخشیدن عطا. ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ الهی هر چند که ما گنهکاریم تو غفاری هر چند که ما زشتکاریم تو ستاری . ملکا گنج فضل تو داری بی نظیر و بی یاری سزد که جفا های ما درگذاری .
' مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 16:11  توسط نگاه منتظر
|
الهـي
باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي الهـي گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني الهـي هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم الهـي چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني الهـي جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران الهـي اين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت الهـي عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم الهـي بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن الهـي چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر الهـي هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت ' مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:4  توسط نگاه منتظر
|
دلم گرفته ...............
همه چیز گاه اگر کمی تیره مینماید.... باز روشن میشود زود تنها فراموش نکن این حقیقتی ست بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:56  توسط نگاه منتظر
|
|
|